محمد على خان رشوند

64

مجمل رشوند ( فارسى )

به جهت خلع لباس تعزيت فرستادند . طرف عصر مرخص شده ، در روز بوران به منزل آمده ، مصاحب حكيم واقع شده ، بعد از چند روز شاهزاده به بازديد تشريف آورده ، در هر درى منزل نزول و نزلى درخور همان شب نزولى به آقا عبد العظيم گماشتهء شاهزاده ريخته ، ميرزا محمد حسين حكيم ، معالجهء برء الساعه ، رفع قولنج و اسهال را به اسهل دوا و شراب نموده ، على الصباح تا كنار شاهرود بدرقه كرده به جهت شب عيد به دار الخلافه تشريف بردند . چون نواب سلطان ابراهيم ميرزا لازمهء پيچيدگى به اهالى اين ولا نموده ، از روى خشم و حشم چشم سياه كرده ، گرسنه چشم بودند و مردم هم دل‌سير ، سير اين معنى را كردند . عريضه‌اى عرض شد . شاهزاده سيف الله ميرزا هم كه از ايشان آن‌سان ملاحظه نموده بود كه در آخر به عوض باقى سنهء ماضيه ، ده دوشاب را با هزار رسوائى از داراب ميرزا قبول كرده تا وصول نموده و مردم هم در شبكهء اضطراب باطنا خود مايل شده ، عاليجاه ميرزا نصير را حاكم رودبار و تعليقه هم عاليجاه ميرزا هاشم وزير نوشته ، حسينعلى را نايب قرار داده ، به فاصلهء چند روز كه از نوروز گذشت ، ميرزا نصير و ميرزا ربيع از شهر وارد كتكان شده ، تعليقه و خلعت حسينعلى را از آن‌جا فرستادند و نواب سيف الله ميرزا را هم بعضى از فضلا و علماء قزوين زبان به شكايت‌گوئى گشاده و ملك التجار مدعى اين معنى شده ، به دار الخلافه احضار كردند . او هم به جهت سلام عيد وارد دربار دربار و زربار معدلت مدار گرديد . جناب صدارت عظمى از مصدر جلالت ما بين شاهزاده و اعيان قزوين قرار غوررسى و اصلاح گذاشتند و گفتگو به مدت چهار ماه كشيده عاليجاه ميرزا نصير هم در رودبار مشغول حواله و اطلاق بود . در كتكان به دو ورود ، حاجى رحيم كيال را كه از براى يك پول نيزه به چشم جبرئيل مىزد و زروزر اندوخته بود ، اشرفى را در كيل ميكائيل مىسنجيد ، به عزرائيل جان نمىداد ، به فلك بسته چوب خوبى زده كه صداش به فلك به صور اسرافيل مىرسيد . حسينعلى را با سى سوار تا چرشدره به استقبال فرستاده ، ضمنا توسط حاجى مزبور را نموده ، حاجى را با خود به سر عمارت آوردند . در مدت توقف به جهت حساب سنهء ماضيه ، عاليجاه ميرزا نصير در مقام